
یارب به دل یاری بده تا درد خود درمان کند یارب مرا یاری بده ، تا خوب آزارش دهمهجرش دهم ، زجرش دهم ، خوارش کنم ، زارش کنماز بوسه های آتشین ، وز خنده های دلنشینصد شعله در جانش زنم ، صد فتنه در کارش کنمدر پیش چشمش ساغری ، گیرم ز دست دلبریاز رشک آزارش دهم ، ازغصه بیمارش کنمبندی به پایش افکنم ، گویم خداوندش منمچون بنده در سودای زر ، کالای بازارش کنمگوید میفزا قهر خود ، گویم بکاهم مهر خودگوید که کمتر کن جفا ، گویم که بسیارش کنمهر شامگه در خانه ای ، چابکتر از پروانه ایرقصم بر بیگانه ای ، وز خویش بیزارش کنمچون بینم آن شیدای من ، فارغ شد از سودای منمنزل کنم در ...
ادامه مطلب